سيد علي اكبر قرشي
71
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
اثرى از اين انديشهء لطيف ديده نمى شود ، حكماء اخير كه اين انديشه را وارد فلسفهء خود كردند ، نام اين نوع وحدت را « وحدت حقيقيّه » اصطلاح كردند ( 1 ) نگارنده گويد : تعجب از گفتهء امثال احمد امين مصرى است كه گويد : اين سخنان بعد از ورود فلسفهء يونان به جهان اسلامى ، ساخته و به على عليه السلام نسبت داده شده است . آيا اين حقائق از يونان به اسلام آمده است آيا اين مطالب تراوش افكار ارسطو و امثال آنست در اين صورت چرا حتى در كلام حكماء سابق اسلام يافته نيست عجبا ناگفته نماند : ابن ابى الحديد و محمد عبده ، « واحد » را در اين گونه موارد ، عدم تركّب معنى كردهاند ، امّا آن ناصحيح است . هو الاول و الآخر « الحمد لله الذى لم تسبق له حال حالا فيكون اولا قبل ان يكون آخرا و يكون ظاهرا قبل ان يكون باطنا » خ 65 ، 96 توصيف عجيبى است در رابطه با حق تعالى و اشاره به آنست كه : اوليّت خدا عين آخريت و ظاهريت او عين باطنيّت است ، اگر حالى و صفتى در ذات حق بر حالى و صفتى تقدّم داشت ، خداوند نسبت به حال مقدّم ، اوّل مى شد و اوّليت او غير از آخريّت او مى گرديد و نيز حال و صفت ظاهرى غير از باطنى مى شد و تغيير در ذات بارى به وجود مى آمد ، بلكه خدا وجودى مطلق و بى نهايت و ازلى و محيط و ثابت است ، در نتيجه در عين اوّل بودن آخر ، و در عين ظاهر بودن باطن است . به طور اطمينان مى توان گفت كه اكثر شنوندگان امام به عمق و لطافت اين انديشه و اين تعبيرها پى نبردهاند ، ولى مولا عليه السلام را لازم بود كه از درياى مواّج علم خود اين مطالب را القاء فرمايد كه اگر حاضران نيز به طور كامل نفهمند ، متفكران ادوار بعدى مى فهمند و به حقائق پى مى برند و نيز شخصيّت ناشناخته آن مظلوم تاريخ را تا حدّى مى شناسند ولى بسيارى از آن حقائق در سينه آن بزرگوار چنان كه در جريان كميل دانستيم ، به خاك رفت .
--> ( 1 ) . سيرى در نهج البلاغه ص 43